الملا فتح الله الكاشاني

239

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

اوصاف كامله و اخلاق فاضله صلحا و اتقيا با يكدگر و دوستى امم بانبيا و ائمه هدى و اما آن دو محبت كه مذموم‌اند يكى سبب تيسير مصالح است چون محبت تجار و صناع و دوستى خدام با مخاديم و ارباب حاجت باغنيا دويم محبت نفسانيه است كه اسناد آن بلذات حسيه و مشتهيات نفسيه است و چون در قيامت اسباب اين دو نوع محبت مفقود باشد و غرض و غاية آن بمحصول ميرسد آن محبت زوال پذير شود و بدشمنى بدل گردد پس بايد كه مفقود اهل ايمان از خلت و محبت يكدگر محض رضاى الهى باشد و غير مشوب بمقاصد دنيوى تا در روز حساب به اين خطاب مستطاب سر افراز گردد كه . يا عِبادِ اى بندگان من لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ هيچ ترسى و هراسى نيست بر شما الْيَوْمَ در اينروز از ديدن مكروهات وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ و نه شما اندوهگين و غمگين شويد بفوت آمال و مطلوبات و آن بندگان من كه بدولت اين نداى غم زداى مشرف شوند . الَّذِينَ آن كسانىاند كه آمَنُوا بِآياتِنا ايمان آوردند بآيتهاى كلام وَ كانُوا مُسْلِمِينَ و بودند گردن نهنده و خلاص سازنده نفسهاى خود را از شوب شرك و ريا بر وجه اخلاص و در خبر است كه چون خلايق از قبور برخيزند هيچكس نباشد كه ترسان و لرزان نباشد تا كه نداى يا عباد لا خوف عليكم اليوم بشنوند پس همهء خلايق اميدوار شوند و چون در عقب آن استماع الذين آمنوا نمايند كافران طمع از اين قطع كنند پس منادى اهل ايمان گويند كه اى اهل ايمان . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ درآييد در بهشت أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ شما و زنان مؤمنهء شما در آنجا تُحْبَرُونَ مسرور گردانيده شده باشيد بر وجهى كه اثر آن بر وجه آن ظاهر شود كقوله تعرف فى وجوههم نضرة النعيم بگرامى داشته شده و بنهاية كرامة و نعمة يا آرايش داده شده بكمال جمال و غاية زينت . يُطافُ عَلَيْهِمْ گردانيده شود بر آن مؤمنان كه ببهشت درآمده باشند بِصِحافٍ بكاسهاى پهن مِنْ ذَهَبٍ از زر كه از براى اطعمه آماده باشد وَ أَكْوابٍ و كوزهاى بىدسته و بىگوشه كه از براى اشربه مهيا شده باشد و در آثار آمده كه مؤمن در بهشت از يك كاسه هفتاد رنگ طعام خواهد خورد كه در طعم غير مكرر باشد و هيچكدام با ديگر آميخته نشود و هر كوزهء در آن انواع شرابها باشد عكرمة گفته كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه شخصى كه كمتر و زبون تر باشد از همهء اهل بهشت فروتر مردى باشد كه در عقب او كسى ديگر ببهشت نرود و چون ببهشت درآيد او را از بالاى فردوس ندا كنند كه بنگر او نگاه كند صد ساله راه ملك خود بيند كه در آنجا قصرهاى بسيار باشد از زر سرخ و خيمهاى بسيار زده